خرابکاری رادمان
سلامی نی نی های ناز نازی من الهی مامان قربتون بره که با تمام اذیت کردنهای مداوم مامان هر روز بیشتر از روز قبل دوستتون داره
رادمان رادمان ای پسر گلم امان از دست تو مامان قرار نبود امسال خونه تکونی کنه
یکی و دو روز بود که لای پات و پشت کمرت بسمت باسن بدجوری قرمز شده پوستش کنده شده بود وحشتناک سوخته بودی بردمت دکتر بهت 4 تا کرم داد که هر 2 ساعت برات بزنم و گفت یکی دو روزی پوشاک نکنمت
همون روزی که از دکترآوردمت از ظهر پوشاک نکردمت هر 2 ساعت پماداتو میزدم البته همه جا رو آبیاری کردی ساعت 7 بعدازظهر بود دیدم ازت صدایی نمیاد فکر کردم داری تو اتاق خواب بازی میکنی مامانی داشت تلویزیون نگاه میکرد بعد از 10 دقیقه اومدی بالا سر مامان دیدم بالا سر مامان یکم خرابکاری کردی بردم بشورمت واااااااااااااااااااااااااایییییییییییییییییییییییییییییییییییی یه صحنه ایی دیدم چشمتون روز بد نبینه یه لحظه شوک شدم قرمز شدم تو تمام خونه رو از آشپزخونه گرفته تا خواب و پذیرایی همه جا رو کثیف کرده بودی همون لحظه سریع شستمت فرشها رو برگردوندم زود زنگ زدم قالیشویی خدا خیرشون بده نیم ساعته اومدن بردن بعد زنگ زدم بابا اومد یه چند روزی رفتیم خونه مامان بزرگ گلی منم تو اون چند روز با خذیجه خانم که میاد کمک مامان خونه تکونی کردیم بقول مامان بزرگ تو که نمی خواستی امسال خونه تکونی کنی از همه زودتر خونه تکونی کردی


خرابکاری رادمان
